داستان های از بزرگان و منابع جدید قدیم
نويسندگان
سید رضا هاشمی

پسر16ساله از مادرش پرسید:مامان برای تولد18سالگیم چی کادو میگیری؟

مادر:پسرم هنوز خیلی مونده

پسر17ساله شد.یک روز حالش بد شد، مادر او را به بیمارستان انتقال داد، دکتر گفت پسرت بیماری قلبی داره.

پسر از مادرش پرسید:مام من میمیرم؟!...مادر فقط گریه کرد.

پسر تحت درمان بود همه فامیل برای تولد18سالگی اش تدارک دیدند

وقتی پسر به خانه آمد متوجه نامه ای ک روی تختش بود شد..........

پسرم:اگر این نامه را میخوانی یعنی همه چیز عالی انجام شده، یادته یه روز پرسیدی برای تولدم چه کادویی میخوایی؟ و من نمیدونستم چه جوابی بدم! من قلبم رو به تو دادم، ازش مراقبت کن و تولدت مبارک...

هیچ چیز تو دنیا بزرگتر از قلب مادر و عشقش نیست...




 
 
[ پنج شنبه 26 مرداد 1396  ] [ 8:40 AM ] [ سید رضا هاشمی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

درباره وبلاگ

آخرين مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 47855 نفر
كل مطالب : 769 عدد
کل نظرات : 0عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 1 اسفند 1396